چه کوسی بود دوست خالم

سلام به همه ی عزیزان…

من چن روزیه تو دلم افتاده یکی از شهوت انگیز ترین خاطراتمو براتون بنویسم من ایدین هستم الان 18 سالمه پسر جذابی هستم از نظر خودم، خودمو هم خیلی دوس دارم … دوستان اگه کسی حوصله ی خوندنشو نداره زور نیس نخونه من با همه ی جزئیات میگم بریم سر اصل مطلب من یه خاله دارم که خیلی دوسش دارم اونم همچنین هر چی از دستش بیاد برام میخره کلی قربون صدقه هم میریم. خاله من فیسش خیلی خوبه ادم اپدیتیه ولی اینم بگم همیشه نماز روزه اش سر جاشه این خاله ی قصه ما از اونجایی که پرستاره توی شهر دیگه اونجا خونه داره ما هم هر فرصتی پیدا کنیم میریم پیشش کلی خوش میگذرونیم یا اون زود زود میاد پیش ما … اسمش نازنین من پارسال که خودم تنهایی رفته بودم خونه خالم کلی هیجان داشتم وقتی رسیدم اونجا از اونجایی که من کلید داشتم درو نزدم کلید انداختم رفتم تو اپارتمان درو خونه رو زدم دیدم کسیی خونه نیس واسه همین زود با کلید وارد خونه شدم وسایل هامو گذاشتم یه گوشه بعد چن بار گفتم نازنین نازنین خاله جون دیدم که خودمم تنهام بعد زنگیدم به مامانم گفتم که رسیدم نگران نباشه و از این حرفا

بعدش ازش پرسیدم پ خاله کو نیستش چرا که گف احتمالا بیمارستانه …لباسامو عوض کردم داشتم با کنترل ماهواره ور میرفتم که بعد دو ساعت دیدم انگار صدای نازنین داره میاد از پله ها کلیدو انداخت تو اومد وقتی منو دید مثل لال شد ها مونده بود گفت تو کی اومدی مگه قرار بود بیایی اینجا کلی بوس بوس که بهش گفتم میخواستم سورپرایز بشی دیه … رفت یه شلوارک پوشید دراز کشید پیش من داشتیم باهم شوخی میکردیم وچن نفرو پیش خودمون مسخره میکردیم تو این حین بود که برگشت بهم گفت الان لیلا هم میاد اینجا ها …ذوق مرگ شدم پیش خودمم گفتم اوووووف… لیلا دوستش بود اونم پرستاره مثل خالم اونو خیلی دوس داشتم باهم صمیمی بودیم خیلی دختر باجنبه ایه اگه از بدنش بگم سینه هاش حدودا 75 بدن کشیده ای داره که اگه یکی ببینه اونو دلش میخواد فقط بغلش کنه خیلی ملوسه….تو دلم عروسی بود که اونم میاد پیش ما چون زیاد خسته بودم یکم با لب تاپ خالم ور رفتم و بعدش گرفتم خوابیدم خیلی اخه خسته بودم تو ذهنم به فکر لیلا بودم و اونجوری تو تصورش بودم که باز دوباره میاد شیطنت می کنیم و کلی میخندیدم….

بعد دو سه ساعت از خواب بیدار شدم هنوز بلند نشده بودم داشتم تو تخت خواب هی این ور اون ور میکردم که دیدم بله لیلا هم اومده صداش داره میاد زود خودم جمع جور کردم موهامو باز خوشگل کردم یکم به خودم رسیدمو رفتم تو بهم گف به به گل پسر خسته نباشی دلاور خخخخخ دختر شوخی هس بعد سلام و احوال پرسی کنارشون نشسته بودم چای میخوردیم شب شد رفتیم بیرون کلی حال میکردم که باهاشون بودم دست نازنین(خالم) تو دستم گرفت بودم پز میدادم تو دلم میگفتم کاش میتونستم دست لیلا رو بگیرم رفتیم کلی گشتیم تو راه یه پیتزا فروشی مهمون لیلا شدیم بعدش اومدیم خونه لیلا تو فیس بوک بود داشت با لب تاپ کار میکرد که منم هی فرصت میخواستم که بهش زل بزنم خیلی تو کف بودم دیدم همونجور که نشسته شلوارش یکم از کون نازش اومده پایین منم از این استفاده کردم هی زیر چشمی از پشت بهش نگاه میکردم که تو همین حال بودم که یهو برگشت بهم نگاه کرد دید زل زدم سرمو انداختم پایین دستشو برد شلوارشو دوباره درس کرد بعد مدتی باز دوباره رفت پایین به خودم که اومدم دیدم بله کیرم داره یواش یواش دیووونه بازی در میاره

زود رفتم تو دسشویی یه جلق حسابی زدم اخر های شب میخواستیم بخوابیم من رفتم تو اتاق اونا هم پیش هم خوابیدن تو حال … با فکر کردنش شب و صب کردم و خوابیدم صب شد بیدار شدم دیدم نازنین رفته بیمارستان چون شیفت بود اما لیلا تو خونه مونده بود یکم جا خوردم گفتم از این بهتر نمیشه کلی استرس داشتم خوابیده بود یه ربع همش به بدنش نگاه میکردم رفتم یواش پیشش دراز کشیدم با کمی فاصله خودمو زدم به خواب مثلا زیرچشمی حواسم بهش بود یکم بعدش تو خواب خودشو جابجا کرد یهو جوری شد که دستشو گذاشت رو دست من کلی ترس ورم داشت که الان هاس که بفهمه نمیتونستم دستمو تکون بدم یکم بعد کم کم از خواب داشت بیدار میشد که زود خودمو زدم به خواب قلبم داشت از جاش کنده میشد بهم گفت ایدین پاشو پاشو چقدر میخوابی بیدار شدم گفتم خاله کو که بهم گف رفته بیمارستان از این کس و شعرا میگفتم که یادش بره ازم بپرسه چرا اینجا خوابیدی از شانس قهوه ای من این سوالو پرسید نمیدونستم چی بگم یکم منو من کردم اخرش چیزی نگفتم اونم زیاد گیر نداد داشتم خوش حال میشدم که پیش خودم گفتم اخیش سیکتیر کرد بلاخره پاشد رف دس صورتشو شست داشتیم صبحونه میخوردیم که بهم گف دیشب خیلی بلا شده بودی ها منم زود گفتم مگه چیکار کردم خانوم خانوما میدونستم چی منظورشه …

هی میگف برو خودتی داشت میخندید گفتم لیلا تقصیر خودته من چیکار کنم خودتو برو تو ایینه بین چقد دوس داشتنی هستی نمیدونم چی شد که به دهنم اون جمله اومد بهم گف ن بابا از این حرفا هم بلد بودی من نمیدونستم چیزی نمیگفتم هی یه چیزی میگف که من تعریف کنم از بدنش… میگه زبونتو پیشی خورده خودمو عصبی نشون دادم که باز میخندید میگف عب نداره پیش میاد ولی سعی کن شیطونی نکنی کار دستمون میدی ها دیدم داره میخاره بهش گفتم من شیطونی نکنم اررررره؟؟؟؟ پس خودتو چی میگی ،خودت که از من شیطون تری اون چت روم ها چیه میری توش هان نمیدونس چی بگه که بهم گف حوصلم سر میره میرم مشغول میشم گفتم ن بابا اگه راس میگی برو با یه چیز دیه سرگرم شو اصلا بیا من سرگرمت کنم که گفتو که همیشه نیستی گفتم حالا که … من منظورم اون نبود که بیا بهت حال بدم ولی اون یه جور دیه برداشت کرده بود یکم نزدیک تر شد گف تو اصلا اونا رو ولش کن تو چرا دوس دختر نداری گفتم از کجا میدونی که ندارم یکم از شیطونی هام بهش گفتم که….که با دوس دخترم چیکارا میکنم ….. گف خیلی خیلی بد شد که دوس دختر داری گفتم وا چرااااااا؟ چیزی نگف … گفتم چیه نکنه میخواستی من دوس پسرت بشم خخخخخ خب ادم حسودی میکنه دیگه گفتم دیوووونه واسه همین ناراحتی خخخخخخ  پاشد رفت

من نمیدونستم چجوری جورش کنم خجالتی نبودم اما میترسیدم پیش خاله بد بشه این لیلا هم که خوراکش شوخی کردنه گفتم نکنه داره سربه سرم میاره خلاصه تصمیم گرفتم یجوری بهش بفهمونم که میخوام باهات حال کنم اما نمیدونستم چجوری …… یادم افتاد یه بار که پیشش بودم عضله اش گرفته بود که من ماساژدادم درس شد البته تو خونه بهم گفتن اینکا رو بکن ها چون یه چیزایی از ماساژ بلد بودم بهش گفتم پشتت درد نمیکنه که یادته یه بار ماساژ دادم گفت اره خیلی هم خوب بود دست درد نکنه آیدین… گفتم اگه بازم از اون مورد ها هس من در خدمتم دیه گفت واقعا؟؟ صب کن الان میام اومد گف اگه میشه پشت گردنمو یکم مالش بدی دیروز تا صب کار میکردم … رفتم یه بالش کوچولو بود دیشب بغلش کرده بودم اونو اوردم بهش دادم که سرشو بذاره رو اون اذیت نشه …

به پشت دراز کشید و من شروع کردم اولش داشتم گرمش میکردم دستامو میکشیدمالکی به گردنش در حد ناز کردن بود بهم گف اینم تازه یاد گرفتی خخخخخ روش تایلندیه خخخخخخ منم خندم گرفته بود گفتم حالا هر چی … گف حالا ناراحت نشو استاد خخخ به لیلا گفتم میشه اون لباستو در بیاری من نمیتونم کارمو بکنم جا خوردم بدون معطلی در اورد خودشم گف اخیش داشتم خفه میشدم حالا یه تاپ نازک صورتی تنش بود با یه شلوارک نشستم رو کون نرمش وای مثل پنبه بود با حرکاتم روی پشتش کیرمم داشت میخورد به بدنش خیلی دیه ضایع شده بود خودشم فهمیده بود چیزی نمیگف گردنش تموم شد اومدم پایین تر یکم گفتم اینا هم اشانتیون منه خندید یهو دستم دیگه رسید به کونش ترسیدم دست نزدم یکم این ور اون ورشو ماساژ دادم سریع رفتم پایین داشتم پاهای خوشگلشو میمالیدم سفید و ناز بود مثل همون هایی که شما ها میگین مثل برف بود انقد حال میکردم از سکس هم بالاتر بود برام یهو کنترلمو از دس دادم یواشکی یه بوس کردم از پاهاش چیزی نگف منم بلا تر میشدم به قول خودش از بچگی از پاهای خوشگل حشری میشدم یکی از انگشت های پاشو که لاک سیاه هم زده بود کردم تو دهنم داشتم میخوردم اب از دهنم راه افتاده بود که زود برگشت گف ایدین نکن قلقلکم میاد مگه من ول میکردم دیدم داره اینجوری میگه بیشتری تمایل داشتم بخورم که دستمو گرف نذاشت گفت بیا یه جا دیگه رو بخور اون جا ولی ن قلقلکم میاد دیگه کامل مطمعن شدم دلش میخواد ….. رفتم لبمو چسبوندم بهش انقد خوردم که داشت دیووونه میشد اونم یجوری میک میزد که لبام داش کبود میشد خیلی فوق العاده بود با اینکه من زیاد اهل ممه بازی نیستم ولی اون روز دستمو بردم در اوردمشون خیلی خوشگل بودن 75 سفت هم بود نوکش هم یه حالت صورتی داش یکم که خوردم تازه فهمیدم بابا چرا این همه گیر میدن ممه

بدجور حال میکردم دستموبردم طرف کسش از رو شلوارک میمالوندم اخ و اوخش بلند شد کشیدم پایین یه شرت سفید تنش بود که با رنگ بور خودش اون شرت هم خودنمایی میکرد کسشو در اوردم بیرون مثل یه گل رز بود انگار هیشکی دست نزده حتی خودش چن ثانیه هم نگاه همش میکردم یه عطر زیبایی هم داشت ادم دلش میخواست اون کسو از جاش بکنه با خودش ببره …. اب از دهنم افتاده بود سرمو بردم لای پاهاش کنار کسشو لیس میزدم که زیاد حشری میشد زبونمو کردم تو کسش یه اه کشید که دیووونه شدم ابم اومد داشتم تن تن اینکارو میکردم هی اه اه میکرد صداش خیلی بلند شده بود با یه انگشتم هم سوراخ کونشو میمالیدم کونش فوق العاده نرم بود همش میخواستم بوس کن دلم نمیومد بکنمش که درد بکشه… چون پرده داشت کیرمو در اوردم رو کوسش هی بالا پایین میکردم دوباره مثل سیخ شد …

. یکم تف مالی کردم سرشو میخواستم هل بدم تو نمیرفت خیلی خیلی خلی تنگ بود تازه کلی هم با دستم باز کرده بودم سریع از اتاق یه کرم اوردم چربش کردم یکمم زدم یه سر کیرم فرستادمش تو نمی خواستم زیاد درد بکشه اخه خیلی دوسش داشتم بعد که یکم از سرش رف تو جیغ کشید گفتم یواش …یکم خوابیدم روش کیرمو تا ته فرستادم هیچ کاری نمیکردم تا جا باز کنه داشت گریه میکرد ولی بی صدا اشکش در اومده بود از کونش هم خون میومد یه کوچولو خیلی دلم براش میسوخت کارایی هم که اون میکرد باعث میشد خیلی رومانتیک بشه سکس مون یکم تلمبه زدم باز اه اوهش بلند شد میگفت آیدین جان نازنین یواش تر خیلی درد دارم بهش گفتم چرا جان اون تو عشقمی تو رو خیل دوس دارم چشم یکم خنده رو لبش اومد ابم داشت دوباره میومد که همه شو خالی کردم تو کونش

همه ی بدنم عرق کرده بود خیس خیس بودیم اونم بدنش میلرزید ارضا شده بود دوتایی نیم ساعت همون جوری ول بودیم به هم دیگه دوست دارم و حرفای قشنگ میزدیم انگار من دوس پسرشم بهش گفتم پاشو بریم حموم که دو ساعت دیگه خاله میرسه کمکش کردم رفتیم حموم دیگه اونجا کاریش نداشتم فقط بغلش میکردم… یواشکی تو گوشش میگفتم ببخشید درد داشتی زیر دوش محکم بغلم کرد اومدیم بیرون…. چایی دم کردم که الان خاله از کار میرسه خسته هس …. اینم داستان من ببخشید زیاد شد…

نوشته:‌ آیدین

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s